اندر احوالات تمبلی ترنجی!

من کلن آدم تمبلی ام ......اینو باید از ده ماهه به دنیا اومدنم فهمید.....ده ماهه ده ماه که نه فقط  نه ماه و بیست دوروز( ده ماهه دیگهیول)........... اونم با سه بار آمپول فشار و بعدش ناز کردن این جنابو محل نذاشتن به دکتر محترم و اجبار دکتر برای عمل سزارین و   ازین حرفا(شما عمق فاجعه را باید از زبون مامانی بشنوین تا باورتون بشه من چقدری تمبل بودماز خود راضیو حال بدنیا اومدن هم نداشتم عینک )..........یک استعداد غریبی هم توی این مقوله دارم ....ی جوری انگاری تمبلی جز خصوصیت ذاتی منه ...البت اینو هم میدونم که میتونم کلن کن فیکونش کنم اما خودم انگار این تمبلیمو دوست دارم شایدم خو گرفتم شایدم از بس تمبلم حوصله فک کردن به موقعی که تمبل نباشم را ندارم .....  مثلا چن وقته میخوام دفتر یادداشت های اداره را پاک نویس کنم .....چن وقته ختم قران دارم و میخوام تمومش کنم ...چن وقته میخوام ی سرو رویی به این وبلاگ عزیزمون بدم ...چن وقته میخوام آدرس دوست عزیزمو که وبلاگش عوض شده را جابجا کنم ...چن وقته میخوام وبلاگ خونی کنم و نظر بزارم ...چن وقته میخوام حسابی فکر کنم .....چن وقته میخوام اون کیفهایی چرم سفارش گرفته ام را تحویل بدم ...چن وقته میخوام ته چین مرغ بپزم ....چن وقته میخوام رژیم بگیرم ...چن وقته میخوام برم زبانمو تکمیل کنم ....چن وقته میخوام برم سینما.....چن وقته میخوام حسابی خونه را گرد گیری کنم ......چن وقته میخوام کتاب تاریخ هنرمو تموم کنم ..........چن وقته میخوام ی شیکم سیر گریه کنم ....چن وقته میخوام برم به بابام سر بزنم ....چن وقته میخوام برم مادربزرگمو ببینم .....حسابی جونم براتون بگه بنده در تمبلی کردن استعداد غریبی دارم ...اینو جناب شوشویی در ما کشفید .....اما ی چیز دیگه هم دارم فوق العاده در انجام دادن کارهای محوله در خودم استعداد نشون میدم ...مثلا کاری را انجام نمیدم اما اگه هم با زور و فشار آخرش مجبور به اون کار شدم مثل بار سنگینی که روی شونه هام باشه ضرب العجل می اندازمش پائین ینی کارهای محوله بهم را در کمترین فرصت انجامشون میدم .....از طرفی هم حوصله ام زودی از چیزی سر میره اما همین خصلت بد نمیزاره تغییری در خودم ایجاد کنم مثلا از یکنواختی خونه بدم میاد اما هیچ فکری هم براش نمیکنم از رنگ روی اینجا خوشم نمیاد اما هیچ حوصله تغییرشو ندارم کلن به تغییرات بد واکنش میدم یا تغییر نمیکنم یا وقتی عملیات انجام شد اقا حسابی جو گیرش میشم ودیگه حال عوض کردنش را  ندارم خودمم میدونم خصلت خوبی نیست و باید حسابی در خودم تغییری ایجاد کنم   اما هییییییییییییییییییییییییییییییییخمیازه

حالا امروز گفتم بیام این پستو بزارم که حداقل خودم از خجالت خودم در بیام و مثلن بنویسم که هستم ...و فکر حذف وبلاگو ننوشتنو از خودمو دور کنم .......و عوض این فکرهایی که کلن صورت مسئله را پاک کنم به فکر راه حل خوبی براش پیدا کنم  .....

 

پی پرشین خفه کن نوشت :بچه ها این پرشین اساسن داره کفر منو در میاره ...نه میتونم به نظرات پاسخ بدم نه حتی مطالب رمز دارم برای خودم باز میشه ...بابا شاید ی مطلب خصوصی مصوصی چیزی داشتیمااااااااااااااااااا ...چه کنم هان ؟عصبانی

 

پی  روز مرد نوشت :روز مرد ...تولد حضر ت علی عزیزم .....روز شوشوی مهربونم ......داداش تک دانه و دردانه ام  .....بابای از دست رفته ام ....پدر شوشویی مریض مهربونم .......و همگی مردان به معنی کلمه  مرد دنیای حقیقی و مجازی ..........مبارک !

 

 

/ 7 نظر / 16 بازدید
sima

انقدر تنبل!!!!! مبارك باشه روز جوراب!!!!

کتایون

قربون دوست تنبلم برم.راستی خصزصی داری تنبل خانوم[چشمک][ماچ]

فلوت زن

سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام تنبل جان . چطوری ؟ بابا از یه جائی شروع کن ! هی کارارو به فردا ننداز که وقتی تلنبار می شه سخت تره ! من که تازگیا سعی می کنم هر کاری رو خیلی زود انجام بدم که برا بعد نمونه و این خیلی حس خوبی بهم می ده ! همین که ادم می دونه خیلی کار عقب افتاده نداره ، یه آرامشی به آدم می ده !

پریا

از من که بدتری دوست جون[خجالت]

ریتا

سلام بر تنبل بانو به به میبینم که... البته من شاید انقدر تنبل نباشم ولی خب منم مثل خودت بدون. راستی الآن درست شده رمزدارها رو میاره. برم قبلی رو بخونم

ترنج به دوستان عزیزم

به ریتای نازنین :سلام عزیزم ...من که کلن ازین وضعیتمن خسته شدم تنبلی واقعا عذاب اوره حالا میبینم انگار تو هم گرفتارشی [ماچ] پریا:تو هم ؟[عینک] فلوت زن:قبول دارم ...اون چند وقت پیش همین برنامه را داشتم خیلی خیلی خوب بود کلن زندگیم با برنامه شده بود بازم باید شروع کنم عزیزکم [بغل] کتایون :خصوصی را خوندم اعمال شد ...راضی شدی؟ سما :از شما هم مبارک [ماچ] مرضی:خوش اومدی دوست خوبم ....اره متاسفانه چه کنم [نگران]