دلتنگی ....

دیشب تا صبح نخوابیدم برای همین بیشتر از این  چشمای پف شده ام انتظاری نیست گاهی بی تابی میکردم گاهی گریه گاهی هم این تسبیح عزیزمو به دست میگرفتم و دعا و صلوات ....هیچ خبری از شوشویی نداشتم ...هیچ کاری هم نمیتونستم بکنم به جز تماس گرفتن به خط شوشویی و شنیدن صدای اون زنیکه محترم که میگه دستگاه مورد نظر خاموش است !!!!!! تازه خانومه گاهی صداشو هم تغییر میداد و مثل این خانوم ناظما این جمله را تکرار میکرد عصبانی

خلاصه تا صبح هی چشمام میرفت روی هم و بعد با صدای شوشو از خواب می پریدم یا حتی تصور میکردم کنارمه بالای سرم و داره بهم نگاه میکنه .....خیلی خیلی شب بدی بود و بدتر  افکاری بود که هر چی سعی میکردم جلوشونو بگیرم بازم بودن بازم با ضربه بیشتری به سمتم هجوم می اوردن خودمو میدیدم که دیگه شوشویی را  ندارم یا اینکه داشتم گریه میکردم و یا اینکه داشتم دنبال نشونی ازش میگشتم حتی فک میکردم اگه ی وقت مثل این فیلمهای هالیوودی هست یهو هیچ نشونی از شوشویی نباشه و شوشویی گیر این مافیا بیفته چی میشه (اثرات فیلمهای نیمه شبه هاعینک) خلاصه تموم شب با  صدای تالاپ تالاپ قلبم بیدار بودم  ......صبح هم از بی طاقتی زودتر از روزهای دیگه اومدم اداره چون نمیتونستم خونه را بدون شوشویی حتی بدون صدای شوشویی تحمل کنم ،توی مسیر هم کلی صلوات و نذر کردم که شوشویی فقط زنگ بزنه و بگه که سالمه حتی میخواستم تماس بگیرم فرودگاه تبریز که  از چگونگی پروازهاشون مطلع بشم  که خود  شوشویی زنگ زد...حالا یکی بیاد من را توی اداره کنترل کنه مگه آروم میشدم ......شوشویی هم  میدونه چقدر نگرانم کرده میدونه وقتی نباشه من حتی چشمام روی هم نمیره یا حتی نمیتونم غذایی بخورم ...دلم تنگ شده براش.....

 

 

بعدتر نوشت:

چند تا کار قراره انجام بدم اول اینکه شوشویی را سوپرایز کنم میخوام موهامو مش کنم به تیبا میگم میخوام شوشویی وحشت زده بشه هنوز آه ناله پست قبلم تموم نشده تو فکر غافلگیر کردنشم هیچ وقت یادم نمیره اون روزی را که کلی از موهام تعریف کرد و من با یک حرکت ضربتی کوتاه کوتاهشون کردم که البته اون آرایشگره کار نابلد بود و فرم موهام را بی ریخت کرد و تا مدتها شوشویی هیچی باهام نمیگفت حالا هم میخوام موهامو مش کنم ببینم واکنش شوشویی چیه نیشخند

کار دیگه اینه که میخوام یک ابا بخرم ازین اباهای عربی که اتفاقن خیلی خیلی بهم میاد و شوشویی هم که عاشق چادر سر کردن من و کلا حجاب گرفتنمه حالا میخوام برم این چادره را بخرم و وقتی شوشویی اومد با چادرم برم استقبالش ...فک کنم همونجا  از خوشحالی غش کنه چشمک

/ 8 نظر / 9 بازدید
مژگان

همسری منم داره میره ماموریت امروز[ناراحت] چه کارای باحالی میخوای بکنی ها.....منم برم چند تا سوپرایز پیدا کنم تا همسری برگرده براش رو کنم[نیشخند]

مژگان امینی

خدا را شکر که صدایش را شنیدی و خیالت راحت شد. از حالا مو و عبا مبارک باشد.

مژگان امینی

راستی چرا فیلم هایی که اذیتت می کند را نگاه می کنی؟

sima

ووووواي من با خوندن اين پست نگران شدم، مي دونم چه حالي داشتي ، منم خودم استرسي هستم نكشتي اون رو كه بهت خبر نداده بود!!!! مش رو خيلي دوست دارم، ايشالله خوشگل بشي اونوقت مجبور نشي هميشه با حجاب باشي سخت ميشه برات!!!1

sima

ووووواي من با خوندن اين پست نگران شدم، مي دونم چه حالي داشتي ، منم خودم استرسي هستم نكشتي اون رو كه بهت خبر نداده بود!!!! مش رو خيلي دوست دارم، ايشالله خوشگل بشي اونوقت مجبور نشي هميشه با حجاب باشي سخت ميشه برات!!!1

sima

ووووواي من با خوندن اين پست نگران شدم، مي دونم چه حالي داشتي ، منم خودم استرسي هستم نكشتي اون رو كه بهت خبر نداده بود!!!! مش رو خيلي دوست دارم، ايشالله خوشگل بشي اونوقت مجبور نشي هميشه با حجاب باشي سخت ميشه برات!!!1

ریتا

سلام خانومی. منم ادبیات روزمرگی سابق! اسم و آدرس وبمو و قالبمو همه رو عوض کردم. حالا شدم ریتا خانم گل! [چشمک] من حسابی درکت میکنم. همسری من خیلی میره ماموریت و من انقدر دلتنگی میکشم که همش فکر میکنم تا برگشتنش سکته نزنم خوبه!